آشنایی با هنر ، طراحی و نقاشی

وبلاگی برای آشنایی و آموزش هنر، آموزش طراحی ، نقاشی ، ادبیات و سینما برای علاقمندان به هنر و نوشته هایی درباره طراحی و هنر نقاشی

آشنایی با هنر ، طراحی و نقاشی

وبلاگی برای آشنایی و آموزش هنر، آموزش طراحی ، نقاشی ، ادبیات و سینما برای علاقمندان به هنر و نوشته هایی درباره طراحی و هنر نقاشی

تئاتر هنری مسکو

تئاتر هنری مسکو در سال ۱۸۹۶ به ابتکار کنستانتین استانیسلاوسکی و ولادیمیر نمیروویج دانچنکو شروع به فعالیت کرد. اولین اثر نمایشی در این تئاتر نمایشنامه مرغ دریایی نوشته آنتوان چخوف بود. این اثر بعد از یک اجرای ناموفق در سن پطرزبورگ باعث گردید که چخوف قسم بخورد که تا آخر عمر نمایشنامه ننویسد. اما با پیشنهاد ولادیمیر نمیروویج دانچنکو این نمایشنامه به کارگردانی کنستانتین استانیسلاوسکی در تئاتر هنری مسکو اجرا شد و نویسنده را به وجد آورد و چخوف سه نمایشنامه معروف خود دایی وانیا، سه خواهر و باغ آلبالو را برای اجرا در این تئاتر نوشت.

باغ آلبالو

باغ آلبالو (به روسی: Вишнëвый сад) نمایش‌نامهٔ روسی، آخرین اثر آنتون چخوف است که در سال ۱۹۰۳ نوشته شده و در سال ۱۹۰۴ برای اولین بار در تئاتر هنری مسکو به کارگردانی کنستانتین استانیسلاوسکی به روی صحنه رفته‌است. چخوف این نمایش‌نامه را یک اثر کمدی می‌داند که عناصر فارس (Farce یا خرسکبازی) در آن وجود دارد، درحالی‌که استانیسلاوسکی این نمایش را به‌عنوان یک اثر تراژدی کارگردانی می‌کند.

نمایش‌نامه داستان یک زن اشراف‌زادهٔ روس و خانواده‌اش است که به‌علت قرض، رو به ورشکستگی هستند و باغ آلبالوی خاطره‌انگیزشان در گرو بانک است، و چون خانواده غیر از قرض عایداتی ندارد، قرار است در موعد معینی باغ و ملکشان حراج شود. درعین‌حال، این خانواده هیچ کاری برای نجات خود و جلوگیری از فروش باغ انجام نمی‌دهند، و در پایان، باغ آلبالو به یک دهقان‌زادهٔ تازه به ثروت رسیده فروخته می‌شود و خانوادهٔ رانوسکی باغ را ترک می‌کنند، درحالی‌که صدای تبری که درخت‌های باغ را قطع می‌کند شنیده می‌شود.



شخصیت‌ها

    مادام لیوبوف اندریونا رانوسکی: مالک باغ آلبالو
    آنیا: دختر هفده‌سالهٔ مادام رانوسکی
    واریا: دخترخواندهٔ بیست‌ودوسالهٔ مادام رانوسکی
    لئونید اندریویچ گایف: برادر مادام رانوسکی
    یرمولی الکسیویچ لوپاخین: یک تاجر دهقان‌زاده
    پیتر سرگیویچ تروفیموف: دانشجو
    بوریس بوریسیویچ سیمونف پیشیک: یک ملّاک
    شارلوتا ایوانوونا: معلم‌سرخانه
    یپیخودوف: حسابدار
    دونیاشا: خدمتکار
    فیرس: پیشخدمت هشتادوهفت‌ساله
    یاشا: پیشخدمت جوان
    یک غریبه، رئیس ایستگاه، کارمند پستخانه، مهمانان و نوکران

سه خواهر

Three Sisters cover 1901.jpg

سه خواهر عنوان نمایشنامه‌ای است نوشته آنتون چخوف که در سال ۱۹۰۰ نگارش یافت و برای اولین بار در سال ۱۹۰۱ به روی صحنه رفت. آنتون چخوف علاوه بر این نمایشنامه، نمایشنامه‌های دیگری چون باغ آلبالو، خرس و مرغ دریایی را نیز خلق نموده‌است.



شخصیت‌های نمایش

    آندره ئی سرگیه ویچ پروزروف
    ناتالیا ایوانوا (ناتاشا) - نامزد و بعداً همسر آندره ئی - ۲۸ ساله
    اولگا ، ماشا و ایرینا - خواهران آندره ئی
    فئودور ایلیچ کولیجین - معلم دبیرستان، شوهر ماشا
    آلکساندر ایگناتیه ویچ ورشینین - سرگرد توپخانه ، ۴۲ ساله
    نیکولای لوویچ توزنباخ - بارون و سروان ارتش ، ۳۰ ساله
    واسیلی واسیلیه ویچ سولیونی - کاپیتان
    ایوان رومانویچ چبوتکین - پزشک ارتش ، ۶۰ ساله
    آلکس پترویچ فدوتیک - ستوان ارتش
    ولادمیر کارلوویچ رود - ستوان ارتش
    فراپونت - دربان دفاتر انجمن شهر، پیر مرد
    آنفیسا - پرستار، ۸۰ ساله

نمایشنامه ناتورالیستی  سه خواهر در باره پوسیده گی و نابودی تدریجی اشرافیت اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم روسیه است و جستجویی برای یافتن معنای زندگی در دنیای جدید. این نمایشنامه شرحی بر زندگی و دلمشغولی‌های خانواده پروزروف است که از سه خواهر بنام‌های اولگا ، ماشا و ایرینا و برادرشان آندره ئی تشکیل شده‌است. این خانواده از وضعیت موجود خود ناراضی است و چشم انداز آینده را تیره و تار و امیدهای خویش را برباد رفته می بیند.

اولگا کنیپر

اولگا کنیپر (به روسی: Ольга Леонардовна Книппер-Чехова) ‏ (۲۱ سپتامبر  ‏ ۱۸۶۸ - ۲۲ مارس ۱۹۵۹) بازیگر روس. او همسر آنتوان چخوف بود و پس از مرگ وی نقش مهمی در جمع‌آوری و چاپ آثار او داشت.
Olga Knipper.jpg

آنتوان چخوف

VanMeetin-AntonChekhov.jpg

آنتون پاولوویچ چِخوف (به روسی: Анто́н Па́влович Че́хов)‏ (زادهٔ ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۶۰ در تاگانروگ - درگذشتهٔ ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۴) داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس برجستهٔ روس است.او در زمان حیاتش بیش از ۷۰۰ اثر ادبی آفرید.


چخوف در ۲۹ ژانویهٔ‏ ۱۸۶۰ در شهر تاگانروگ، در جنوب روسیه، شمال قفقاز، در ساحل دریای آزوف به دنیا آمد. پدربزرگ پدری‌اش در مِلک کُنت چرتکف، مالک استان وارنشسکایا، سرف بود. او توانست آزادی خود و خانوادهٍ خود را بخرد. پدرش مغازهٔ خواربار فروشی داشت. او مرد مذهبی خشنی بود و فرزندانش را تنبیه بدنی می‌کرد. روزهای یک‌شنبه پسرانش (او ۵ پسر داشت که آنتون دومین آن‌ها بود) را مجبور می‌کرد به کلیسا بروند و در گروه همسرایانی که خودش تشکیل داده بود آواز بخوانند. اگر اندکی ابراز نارضایتی می‌کردند آن‌ها را با چوب تنبه می‌کرد. همچنین آن‌ها را در نانی آغاز کرد اما دو سال بعد در کلاس اول مدرسهٔ عادی به تحصیل خود ادامه داد. پدر چخوف شیفتهٔ موسیقی بود و همین شیفتگی او را از دادوستد بازداشت و به ورشکستگی کشاند

 او در سال ۱۸۷۶ از ترس طلب‌کارانش به همراه خانواده به مسکو رفت و آنتون تنها در تاگانروگ باقی ماند تا تحصیلات دبیرستانی‌اش را به پایان ببرد. او در سال‌های پایانی تحصیلات متوسطه‌اش در تاگانروگ به تئاتر می‌رفت و نخستین نمایشنامه خود را به نام بی‌پدری و بعد کمدی آواز مرغ بی‌دلیل نبود را نوشت. او در همین سال‌ها مجلهٔ غیررسمی و دست‌نویس الکن را منتشر می‌کرد که توسط برادران‌اش به مسکو هم برده می‌شد. برادر بزرگ‌اش، آلکساندر پاولویچ چخوف در سال ۱۸۷۶ به دانشگاه مسکو رفت و در رشتهٔ علوم طبیعی دانشکدهٔ ریاضی-فیزیک مشغول تحصیل بود و در روزنامه‌های فکاهی مسکو و پتربورگ داستان می‌نوشت. آنتون نیز در ۱۸۷۹ تحصیلات ابتدایی را تمام کرد و به مسکو رفت و در رشتهٔ پزشکی در دانشگاه مسکو مشغول تحصیل شد.

چخوف بعد از پایان تحصیلاتش در رشتهٔ پزشکی به‌طور حرفه‌ای به داستان‌نویسی و نمایش‌نامه‌نویسی روی آورد. در ۱۸۸۵ همکاری خود را با روزنامهٔ پتربورگ آغاز کرد. در سپتامبر قرار بود نمایش‌نامهٔ او به نام در جادهٔ بزرگ به روی صحنه برود که کمیتهٔ سانسور از اجرای آن جلوگیری کرد. مجموعهٔ داستان‌های گل‌باقالی او در ژانویهٔ سال بعد منتشر شد. در فوریه همین سال (۱۸۸۶) با آ. سووُربن سردبیر روزنامه عصر جدید آشنا شد و داستان‌های، مراسم تدفین، دشمن،... در این روزنامه با نام اصلی چخوف منتشر شد. بیماری سل‌اش شدت گرفت و او در آوریل ۱۸۸۷ به تاگانروگ و کوه‌های مقدس رفت و در تابستان در باپکینا اقامت گزید در اوت همین سال مجموعهٔ در گرگ‌ومیش منتشر شد و در اکتبر نمایش‌نامهٔ بلندش با نام ایوانف در تئاتر کورش مسکو به روی صحنه رفت که استقبال خوبی از آن نشد

چخوف در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۴ به‌همراه همسرش اولگا کنیپر برای معالجه به آلمان استراحت‌گاه بادن ویلر رفت. در این استراحت‌گاه حال او بهتر می‌شود اما این بهبودی زیاد طول نمی‌کشد و روزبه‌روز حال او وخیم‌تر می‌شود. اولگا کنیپر در خاطرات خود شرح دقیقی از روزها و آخرین ساعات زندگی چخوف نوشته‌است. ساعت ۱۱ شب حال چخوف وخیم می‌شود و اولگا پزشک معالج او، دکتر شورر، را خبر می‌کند. اولگا در خاطرات‌اش می‌نویسد: «دکتر او را آرام کرد. سرنگی برداشت و کامفور تزریق کرد؛ و بعد دستور شامپاین داد. آنتون یک گیلاس پر برداشت. مزه‌مزه کرد و لبخندی به من زد و گفت «خیلی وقت است شامپاین نخورده‌ام.» آن را لاجرعه سرکشید. به آرامی به طرف چپ دراز کشید و من فقط توانستم به سویش بدوم و رویش خم شوم و صدایش کنم. اما او دیگر نفس نمی‌کشید. مانند کودکی آرام به خواب رفته بود.» و این ساعات اولیه روز ۱۵ ژوئیهٔ ‏ ۱۹۰۴ بود.

تشییع جنازهٔ چخوف یک هفته پس از مرگ او در مسکو برگزار شد. ماکسیم گورکی که در این مراسم حضور داشت بعدها به دقت جریان برگزاری مراسم را توصیف کرد. جمعیت زیادی در مراسم خاکسپاری حضور داشتند و تعداد مشایعت کنندگان به حدی بود که عبور و مرور در خیابان‌های مسکو مختل شد. علاوه بر نویسندگان و روشنفکران زیادی که در مراسم حضور داشتند حضور مردم عادی نیز چشم‌گیر بود. سرانجام در گورستان صومعهٔ نووو-دویچی در شهر مسکو به خاک سپرده شد.