آشنایی با هنر ، طراحی و نقاشی

وبلاگی برای آشنایی و آموزش هنر، آموزش طراحی ، نقاشی ، ادبیات و سینما برای علاقمندان به هنر و نوشته هایی درباره طراحی و هنر نقاشی

آشنایی با هنر ، طراحی و نقاشی

وبلاگی برای آشنایی و آموزش هنر، آموزش طراحی ، نقاشی ، ادبیات و سینما برای علاقمندان به هنر و نوشته هایی درباره طراحی و هنر نقاشی

موزه فریدا کالو

موزه فریدا کالو (اسپانیایی: Museo Frida Kahlo)، همچنین به نام خانه آبی برای دیوارهای آبی کبالت‌اش شناخته شده‌است، یک خانه‌موزهٔ تاریخی و موزه هنری است که به زندگی و کار هنرمند مکزیکی، فریدا کالو اختصاص دارد.

این موزه که قبلاً خانه قدیمی فریدا کالو بود، در محله کلونی دل کارمن کویوآکان در مکزیکو سیتی واقع شده‌است.

این ساختمان محل تولد فریدا کالو در ۶ ژوئیهٔ ۱۹۰۷ بود. همچنین خانه ای است که وی در آن سالها زندگی و رشد کرد و با شوهرش دیگو ریورا در آن زندگی کرد. وی در ۱۳ ژوئیه ۱۹۵۴ در یک اتاق در طبقه بالای این خانه در گذشت. در سال ۱۹۵۸، دیگو ریورا به افتخار فریدا خانه و محتویات آن را به منظور تبدیل آن به یک موزه اهدا کرد.

موزه حاوی مجموعه ای از آثار هنری توسط فریدا کالو، دیگو ریورا و هنرمندان دیگر همراه با صنایع دستی مکزیکی و هنر مردمی مکزیکی، عکس‌ها، خاطرات، اقلام شخصی و غیره است. در این موزه همچنین خاکستر فریدا کالو درون کوزه‌ای قرار دارد. این مجموعه در اتاق‌های خانه نمایش داده می‌شود که همچنان از دهه ۱۹۵۰ باقی مانده‌است. این موزه محبوب‌ترین موزه در کویوآکان و یکی از بیشترین موزه‌های بازدید شده در مکزیکو سیتی است.


Museo Frida Kahlo.JPG

فریدا کالو

زندگی فریدا کالو در مکزیکوسیتی آغاز شد و خاتمه یافت؛ در خـانه‌ای کـه بـه «خانهٔ آبی» موسوم بود. در شش سالگی به فلج مبتلا شد و همین باعث شد تا پای راستش همواره از پای دیگر لاغرتر بماند. در دبیرستان بود که نخستین بار با همسرش -ریورا- نقاش دیـواری مشهور مکزیکی ملاقات کـرد.

در ۱۷ سپتامبر ۱۹۲۵، در حدود ۱۸سالگی تصادف شدید کرد که منجر به جراحاتی شدید شد که به صورت رنج و خستگی مزمنی تا پایان عمر او باقی ماند و تأثیر عمیقی در مفاهیم و مضامین آثارش برجای گذاشت.

ستقامت فـریدا و شوق وافر به زندگی، باعث بقا و تجدید حیات او شد. فریدا در بستر شروع به نقاشی کرد، حرفه‌ای که تا پایان عمر او باقی ماند. مدتی پس از این حادثه بود که یک دوست نزدیک او را بـا مـجامع هنری مکزیکو آشنا کرد.

فریدا در سال ۱۹۲۹با دیگو ریورا ازدواج کرد، ازدواج پیچیده‌ای که بر تلاطم و کشمکش زندگی‌اش افزود. علیرغم این پیچیدگی روابط، ریورا کمک‌های زیادی به او کرد. او بود که فریدا را بـه پوشـیدن لباس‌های مکزیکی سنتی و استفاده از زیورآلات غریب تشویق کرد. این پوشش و هماهنگی آن با فرم چهره و ابروی پیوسته‌اش، علامت مشخص فریدا شد.

او خشم، آسیب و عدم توفیق از این ازدواج طوفانی و رنج عـمیقی را کـه از حادثه تصادف متحمل شده بود، به آثارش متصل کرد. فریدا در سراسر جهان علاقمندان فراوانی داشت، هنگام سفر به پاریس ملاقاتی با پیکاسو داشت و بر جلد نشریات فرانسوی ظاهر شـد. وی تـنها یـک نمایشگاه در مکزیکو داشت، در بهار ۱۹۳۵، هـنگامی کـه از لحـاظ سلامتی در وضع بسیار بدی بود، دقایقی بعد از افتتاح نمایشگاه و ورود مهمان‌ها صدای آژیر آمبولانس شنیده شد. و در همان سال به خاطر ابـتلا بـه قـانقاریا پای راستش را از پایین زانو بریدند و این مساله باعث افسردگی شـدید وی شد. فریدا دوبار اقدام به خودکشی کرد. او در ۱۳ جولای ۱۹۵۴ درگذشت.

آخرین کلماتش هنگام مرگ چنین بود:

«امیدوارم این عـزیمت سـرشار از شادی باشد و امیدوارم که دیگر هیچ گاه بازنگردم.»

در پاسخ به ایـن پرسش که انگیزه فریدا کالو از کشیدن خودنگاره‌هایش چه بود، گور فرآناس دوست نزدیک او گفته است؛ هدف نهایی فریدا بـرای نـقاشی کردن نجات خودش، تحمل کردن و بالاخره شکست دادن مرگ بود.

شیوه و روش فـریدا در کـار هرگز تغییر نکرد. چهره او در آثارش همیشه جدی و موقر است و هنگامی که در آثارش از قبیل میمون، سگ و طـوطی اسـتفاده مـی‌کند، قصد دارد تا نوعی همدردی در مرگ و درد را نشان دهد.

هفت مشعل معماری

هفت مشعل معماری (انگلیسی: The Seven Lamps of Architecture) جستار بلندی است نوشتهٔ نقاد و نظریه‌پرداز هنری جان راسکین که در مه ۱۸۴۹ منتشر شد. راسکین در این کتاب به بازخوانی معماری گوتیک می‌پردازد و معماری را دارای هفت مشعل می‌داند. «مشعل» ها در عنوان کتاب راسکین اشاره به اصول معماری دارند که او بعدها در کتاب سنگ‌های ونیز آنها را گسترش داد. این هفت مشعل معماری از نظر راسکین عبارتند از:

    حقیقت: هنر ساختن، حقیقتی آسمانی و معنوی دارد که باید به آن پی برد.
    ایثار: در تبدیل حقیقت به واقعیت و وجود به موجود، اعتلایی ازلی ـ ابدی نهفته‌است که هنر ساختن را به امری آئینی و تشریعی تبدیل می‌کند که در آن نام و نشانی از سازنده نیست.
    قدرت: ساختن نیازمند قدرت است که باید از آن بهره جست.
    زیبایی: از آنجا که حقیقت زیباست، انعکاس آن در واقعیت نیز سبب زیبایی خواهد شد.
    زندگی: ساختن یعنی حیات بخشیدن و جاودانی کردن حیات انسانی.
    خاطره: زندگی یعنی خاطره و ساختن یعنی ایجاد مکان برای شکل‌گیری خاطره.
    اطاعت: هنر ساختن یعنی احترام گذاشتن به سنت‌ها و تبعیت از آنها و تبدیل آنها به سنت‌های جدید.

جان راسکین

جان راسکین (۱۸۱۹ فوریه ۸–۱۹۰۰ ژانویه ۲۰) منتقد هنر انگلیس در دوران ویکتوریا و نیز حامی هنر، طراح ونقاش، یک متفکر اجتماعی برجسته و نیکوکار بود. او در موضوعات متنوعی مانند زمین‌شناسی، معماری، اسطوره شناسی، پرنده شناسی، ادبیات، آموزش و پرورش، گیاه‌شناسی و اقتصاد سیاسی نوشته است. سبک نوشتن او و فرم‌های ادبی نوشته‌هایش به همان اندازه متنوع بودند. توصیفات ظریف هنر در نوشته‌های اولیه اش بعدها جایگزین گفتگویی ساده برای تأثیر بیشتر افکارش شد. او در تمام نوشته‌های خود بر ارتباط بین طبیعت، هنر و جامعه تأکید کرد. او همچنین طرح و نقاشی‌های دقیقی از سنگ‌ها، گیاهان، پرندگان، مناظر، و ساختارها و تزئینات معماری کشیده است.

او در نیمه دوم قرن ۱۹ و تا جنگ جهانی اول بسیار با نفوذ بود. پس از یک دوره کاهش نسبی، شهرت او به طور پیوسته از سال ۱۹۶۰ با انتشار مطالعات علمی متعدد بهبود یافت.

در ابتدا راسکین با توجه‌ای گسترده در کتاب نقاشان مدرن به دفاع از آثار ویلیام ترنر می‌پردازد و با بسط استدلال‌های آن نتیجه می‌گیرد که نقش هنرمند صداقت در بیان طبیعت است. از دهه ۱۸۵۰ او با نفوذ خود به دفاع از افراد پیش رافائلی می‌پردازد. سپس به صورت فزاینده‌ای بر مسائل اجتماعی و سیاسی تمرکز کرد. راسکین در سال ۱۸۶۹ اولین استاد هنرهای زیبای دانشگاه آکسفورد شد؛ جایی که خودش مدرسه طراحی راسکین را تأسیس کرد. در سال ۱۸۷۱ شروع به نوشتن نامه‌هایی ماهانه به کارگران بریتانیا کرد. در این دوره از زندگی خود ایدئولوژی جامعه ایده‌آل خود را توسعه داد. در نتیجه این فعالیت‌ها مؤسسه سنت جورج تأسیس شد.


Ruskin 1879.jpg

ویلیام ترنر

جوزف مالورد ویلیام تِرنِر (به انگلیسی: Joseph Mallord William Turner) که امروز بیشتر با حروف آغازین نامش جِی. اِم. دابلیو. ترنر شناخته می‌شود(زاده ۲۳ آوریل ۱۷۷۵ - درگذشته ۱۹ دسامبر ۱۸۵۱) یک منظره‌پرداز رمانتیک بریتانیایی بود که علاوه بر نقاشی در زمینهٔ چاپ نیز فعالیت داشت. ترنر در زمان حیات خود چهره‌ای جدل‌برانگیز محسوب می‌شد، اما اکنون از او به‌عنوان هنرمندی یاد می‌شود که نقاشی منظره را به درجه‌ای ترفیع داده‌است تا رقیبی برای نقاشی تاریخی باشد.

اگرچه ویلیام ترنر بیشتر به‌خاطر منظره‌های رنگ روغن خود مشهور است اما وی همچنین از بزرگ‌ترین استادان نقاشی منظره آبرنگ بریتانیا می‌باشد. او به «نقاش نور» شهرت یافته‌است و آثارش سرآغازی رمانتیک برای دریافتگری بود.

ویلیام ترنر در حدود ۲۳ آوریل ۱۷۷۵ در ناحیه میدن لین (Maiden Lane) شهر لندن، در نزدیکی کاونت گاردن متولد شد. بی شک تعیین دقیق تاریخ تولد ترنر دشوار است، زیرا در خطابه‌ای که در سال ۱۸۵۳، دو سال پس از مرگش، به وسیله جان راسکین دوست و ستایشگر دیرین وی ایراد شد، راسکین نتوانست دقیقاً بگوید که ترنر در زمان مرگ خود چند سال داشت چون یادداشت‌های مربوط به تولد او در یک آتش‌سوزی از میان رفته بود. پدر او ویلیام ترنر (۱۷۳۸ - ۷ آگوست ۱۸۲۹) که اهل دیون شایر بود، آرایشگر بود و مادر وی ماری مارشال از یک خانوادهٔ قصاب بود. او یک خواهر جوان تر نیز داشت که در سال ۱۷۸۳ در سن ۴ سالگی درگذشت.

در سال ۱۷۸۵ ترنر جوان به خانهٔ دایی اش «جوزف مالورد ویلیام مارشال» در برنتفورد که یک شهر کوچک در غرب لندن در کنار رود تیم بود فرستاده شد. از دوران اقامت او در برنتفورد یک سری کپی‌هایی از کلیشه‌های حکاکی شده هنری باول از منظره‌های بی نظیر آثار باستانی در انگلستان وجود دارند. نخستین طراحی‌های باقی‌مانده از او در سال ۱۷۸۷، یعنی زمانی را بر خود دارند که او حدوداً دوازده ساله بود. این طراحی‌ها کپی‌هایی از آثار چاپی هنرمندان مختلف، نظیر گراوور «منطرهٔ نورث وست» است که موضوع نخستین آبرنگ ترنر گردید، می‌باشند. این طراحی‌های اولیه در عین هشیارانه بودن شان، خام هستند، اما او به مدد تمرین مداوم به سرعت پیشرفت می‌کرد و حتی در ازاء طراحی‌هایش مبلغ مختصری از خریداران می‌گرفت. در سال ۱۷۸۹ ترنر ترنر همراه با عمویش که تازه از سانینگول آکسفورد بازنشسته شده بود زندگی می‌کرد. تمام طراحی‌های ترنر از آن زمان در یک کتاب طراحی به خوبی طراحی‌های آبرنگ آکسفورد باقی‌مانده‌اند. استفادهٔ او از مداد در پیش طرح‌های اولیه آثار رنگ روغن اش پایه‌های روش اصلی ترنر در نقاشی را برای تمام دوران زندگی اش شکل داد.

بسیاری از طرح‌های اولیه ترنر مطالعات او در زمینهٔ معماری و تمرین‌های پرسپکتیو می‌باشند و این نشان می‌دهد که ترنر جوان در کنار چندین معمار که توماس هاردویک، جیمز ویات، جوزف بونومی بزرگ شامل آنها می‌شوند کار می کرده است. در اواخر ۱۷۸۹ ترنر همچنین به مطالعه در رابطه با نقشه‌های توپوگرافی توماس مالتون، کسی که ترنر او را استاد خود میواند، پرداخت. او در همین سال وارد رویال آکادمی شد در حالی که تنها ۱۴ سال داشت و یک سال بعد در آکادمی پذیرفته شد. در آغاز او علاقهٔ زیادی به معماری نشان می‌داد امابه توصیهٔ توماس هاردویک نقاشی را دنبال کرد. اثر طراحی او با نام «لمبث، کاخ اسقف اعظم» تنها بعد از یک سال حضور در آکادمی برای نمایش تابستانه پذیرفته شد. او از آن سال به بعد هر سال در نمایشگاه آکادمی حضور داشت ترنر در سال ۱۷۹۶ اولین اثر رنگ روغن خود را با نام «ماهی‌گیران در دریا» در آکادمی به نمایش گذاشت.

صحنه‌ای همراه با مهتاب شبانه و تصویر قایق‌ها با کنتراست خطی ناشی از نور سرد ماه و درخشش نور فانوس ماهی‌گیران.

این تابلو منظره‌ای مهتابی از نیدلز پوینت، صخره‌های عجیب خلیج آلوم در جزیره وایت، است. این مکان که ترنر سال‌ها قبل در آنجا اقامت کرده بود، به خاطر صخره‌های شنی رنگین خود مشهور است. ویلتون در رابطه با این تصویر می‌گوید:

    «این خلاصه‌ای است به دست هنرمند قرن هجدهم از هر آنچه که در دریا وجود دارد»

و نشان دهندهٔ تأثیر فوی است که هنرمند از هنرمندانی چون هوراس ورنت، فیلیپ جیمز دو لوتربرگ و ویلیام ون دو ولد جوان تر گرفته‌است. این اثر مورد ستایش منتقدین معاصر او و نشان دهندهٔ شهرت او هم به عنوان نقش رنگ روغن و هم به عنوان نقاش صحنه‌های دریایی می‌باشد.