آشنایی با هنر ، طراحی و نقاشی

وبلاگی برای آشنایی و آموزش هنر، آموزش طراحی ، نقاشی ، ادبیات و سینما برای علاقمندان به هنر و نوشته هایی درباره طراحی و هنر نقاشی

آشنایی با هنر ، طراحی و نقاشی

وبلاگی برای آشنایی و آموزش هنر، آموزش طراحی ، نقاشی ، ادبیات و سینما برای علاقمندان به هنر و نوشته هایی درباره طراحی و هنر نقاشی

عصر روشنگری

عصر روشنگری (Age of Enlightenment) که در فرانسوی Siècle des Lumières (قرن روشنگری) شناخته می‌شود، یک جنبش فلسفی بود که بر دنیای ایده‌ها و تفکرات اروپای قرن ۱۸ام چیره بود. اهداف اصلی متفکران روشنگری آزادی، پیشرفت، دلیل، مدارا، و پایان دادن به سوء استفاده از کلیسا و دولت بود.در فرانسه، اساس آموزه‌های روشنفکران، (Lumières) آزادی فردی و مدارای مذهبی، در تقابل با پادشاهی مطلقه و تعصبات ثابت کلیسای کاتولیک روم بود.روشنگری با افزایش تجربه گرایی، دقت علمی و تقلیل گرایی، همراه با افزایش بازجویی از مذهب مشخص شده بود.

فلسفهٔ روشنگری فلسفه قرن هجدهم را شامل می‌شود. دیدرو، ولتر، روسو، مونتسکیو، کانت و ساد از فیلسوفان عصر روشنگری‌اند.

روشنگری اشاره به حرکت تاریخی روشنفکریِ است که دنباله‌رو دکارت و مدافع عقل به عنوان مبنای سیستم زیبایی‌شناسی معتبر، اخلاق، حکومت و منطق بوده و به فیلسوفان اجازه می‌دهد حقیقت قابل مشاهده را در جهان به دست آورند.

عصر روشنگری دوران آزاداندیشی است. البته این آزاداندیشی هنوز به معنای تحقق عملی آزادی و کسب حقوق شهروندی نیست، بلکه دوران پاشیدن بذر اندیشه و معرفت و دوران آمادگی برای رهایی خویشتن از طریق معرفت و شناخت است.

روشن اندیشی در واقع واکنشی است در برابر شیوهٔ تفکر دیگری که پیش از آن در اروپا رایج بود. در اوایل قرن هفدهم که زمینهٔ انقلاب علمی اروپا فراهم می‌شد دو مرجع مقتدر بر فضای فرهنگی اروپای غربی حکومت می‌کردند. اول احکام متون مسیحی، که کلیسای کاتولیک خود را نگهبان و مفسر آن می‌دانست. کلیسا حتی تاریخ بشر، طب، فیزیک و بسیاری از پدیده‌ها و علوم طبیعی را بر اساس کتاب مقدس تبیین می‌نمود و به هیچ شخص یا مقام دیگری اجازه اظهارنظر نمی‌داد. بدین ترتیب هرگونه نظریه برخاسته از مشاهده علمی و تجربی که مخالف با آموزه‌های کلیسا بود، تکفیر می‌گردید. از آن جمله می‌توان به برخورد قاطع کلیسا با گالیله اشاره کرد. دوم ادبیات کلاسیک، آثار نویسندگان یونان و روم باستان، که در جنبش رنسانس (نوزایی فرهنگ) از نو کشف شده بود و گروه انسان گرایان(اومانیست‌ها) خوانندگان و ستایندگان آن بودند. این دو مرجع از بسیاری جهات معارض هم بودند و میان پیروانشان نبرد سختی جریان داشت، ولی هردو در یک موضوع با هم مشابهت داشتند، و آن نوعی برداشت تاریخی بدبینانه بود، به این معنی که هردو تاریخ تمدن بشری را نوعی سیر نزولی و انحطاطی تصور می‌کردند، سیری که از گذشتهٔ دور طلایی آغاز می‌شد و به وضع نابهنجار و بد کنونی می‌رسید. انسان گراها با استفاده از ادبیات و فرهنگ روم و یونان باستان به اتکای فر و شکوه دوران سپری شده به کلیسای کاتولیک حمله می‌کردند و کلیسای کاتولیک نیز از فلسفه ارسطو یاری می‌جست و به مصاف انسان گراها می‌رفت که هردو میراث باستان بود.

در قرن شانزده پیش از طرح نظریهٔ جدید کرهٔ زمین مرکز جهان تصور می‌شد. با آن که قاره‌ها کم و بیش معلوم شده‌اند و مرزهای بیرونی با نقشهٔ جغرافیا مطابقت می‌کند، اما تصور از دیگران در این مرزها تغییر نکرده‌است. آنچه از دیگر ملت‌ها گفته و شنیده می‌شود غالباً خیال و افسانه است. از تمدن‌های کهن ایران، مصر، هند و چین اطلاعی در دست نیست، اگر هم به دست می‌آید این‌طور تعبیر می‌شود که این است نمونه وضع و حالی که محروم ماندگان از فیض و رحمت خدای مسیحیت دچارش می‌شوند. انسان گراها هم تمدن‌های یونان و روم باستان را تنها سرمشق زندگی می‌شناسند و بیرون از این دایره معیاری برای سنجش تمدن و فرهنگ در دست ندارند.

ساختار اجتماعی هم بازماندهٔ سنت‌های کهن قرون وسطی است. جامعه به سه مرتبهٔ سَروران دینی یا روحانیان، اشراف و عوام یا بورژوا تقسیم می‌شود. در رأس این سلسله مراتب مقام سلطنت قرار دارد که ساختار اجتماعی را برپا نگه می‌دارد. ارادهٔ پادشاه نمایندهٔ مقولات اساسی حق حاکمیت و عقل و عدالت است، و لذا مقید به هیچ شرطی نیست. حق حاکمیت نه از جانب جامعه بلکه برحسب ارادهٔ الهی در شخص پادشاه تجسم یافته‌است.

در عرصهٔ امور قضایی و حقوقی تا اواخر قرن هفدهم کمابیش همان راه و رسم قرون وسطی برقرار است. غرض از تعقیب و محاکمهٔ مجرم مجازات است، نه دفاع از بقا و نظم جامعه؛ به همین دلیل شدت مجازات بیش از حتمیت آن منظور می‌شود. محیط زندان‌ها هولناک و شکنجه دادن متهم درگرفتن اعتراف امری است عادی؛ صِرف اعتراف هم دلیل جرم شناخته می‌شود. اعلام اتهام اجباری نیست، اختیارات قضات نامعین و نامحدود است، در احکام آنها تناقض به چشم می‌خورد، نفوذ و قدرت صاحبان مقامات دولتی و کلیسایی در تخفیف و تشدید مجازات تأثیر کلی دارد. مأموران و ضابطان قانون میان متهم و مجرم فرقی نمی‌گذارند. مجازات اعدام برای نه تنها جرائم عمده بلکه برای بعضی جرائم جزئی معمول است.

دیوانگی و بیماری روانی را نشانهٔ تسلیم شدن به تلقینات شیطان یا دچار آمدن به لعنت الهی می‌شناسند؛ و دیوانگان و روانیان را مستوجب مجازات می‌دانند.

مقدمات ریزش این جهان بینی با به وجود آمدن جنبش رنسانس در قرن شانزدهم فراهم شد. رنسانس گرچه دربرداشت تاریخی قرون وسطی تغییری به وجود نیاورد، اما در شکستن جزمیت و ترویج شکاکیت مؤثر بود، آنها در مجادلات خویش با اهل کلیسا غالباً از شیوه شکاکان و سوفسطاییان یونان باستان کمک می‌گرفتند، که می‌گفتند در امر کسب دانش، به ویژه امور بشری، هرگز به حقیقت مطلق نمی‌توان رسید، چنان‌که در همه جا و همه زمان‌ها معتبر باشد. این مجادلات وحدت آهنین کلیسای کاتولیک را در هم شکست و بسیاری از استعدادهای برجسته را که پیش از آن جذب کلیسا می‌شدند به زمینهٔ تازهٔ علوم طبیعی سوق داد.

قرن هفدهم قرن ریزش بنای تاریک جهان بینی قدیم و روشن شدن فضای طبیعت است. منبع این روشنایی تازه عقل انسانی است. شیوه استدلال عقلی و قرار دادن عقل به عنوان یکی از منابع مشروعیت و تعیین قانون که از سوی دکارت مطرح شده بود، بنای مستحکم و استبدادی کلیسا و سلطنت را در قرون بعد فروریخت و تغییر دیدگاه نسبت به علوم طبیعی که به جای الاهیات و آموزه‌های کلیسا ریاضی را مبنای تحلیل قرار داد هم یکی دیگر از دست‌آوردهای دکارت بود که نقشی تعیین‌کننده در دوران خردگرایی و در ادامهٔ آن عصر روشنگری داشت.

با الهام از انقلاب در فیزیک که با قانون حرکت نیوتن آغاز شد، متفکران روشنگری استدلال داشتند که تفکر روشمند مشابه آن می‌تواند در همهٔ شکل‌های فعالیت‌های بشر به کار بسته شود. از این رو عصر روشنگری به انقلاب علمی پیوند یافته‌است. برای هردو، حرکت تجربه‌گرایی، خرد، علم و عقلانیت اهمیت داشت.

سردستگان روشنگران باور داشتند که آنها جهان را که سال‌ها در زیر سنت‌های مشکوک، نابخردی، موهوم‌پرستی و استبداد عصر تاریکی (قرون وسطی) بوده‌است به پیشرفت سوق خواهند داد. حرکت روشنگری به ظهور چهارچوب روشنفکرانه انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه، حرکت استقلال طلبانهٔ کشورهای آمریکای لاتین و قانون اساسی مشروطه ۳ ماه مه ۱۷۹۱ لهستان کمک کرد و منجر به ترقی لیبرالیسم کلاسیک، مردم سالاری و سرمایه‌داری شد.

عصر روشنگری هم‌زمان است با بالندگی سبک باروک و عصر کلاسیک در موسیقی و دورهٔ کلاسیک جدید در هنر، که توجه امروزی به عنوان یکی از سرمشق‌های جنبش‌های در عصر مدرن را می‌طلبید.

عصر روشنگری به عنوان یک حرکت فقط در آلمان، فرانسه، بریتانیا و اسپانیا روی داد اما به زودی به دیگر جاها گسترش یافت. بسیاری از به وجود آورندگان آمریکا سخت تحت تأثیر آرمان‌های دورهٔ روشنگری به خصوص در مذهب، اقتصاد و حوزهٔ دولت‌داری قرار داشتند.

نقد هنری

نقد هنری نقدی است که به بحث و ارزیابی در آثار هنر بصری می‌پردازد.

منتقدان هنر معمولاً آثار هنری را از جنبه‌های زیبایی‌شناسی یا تئوری زیبایی مورد نقد و بررسی قرار می‌دهند. یکی از اهداف نقد هنری دستیابی به مبنای عقلانی برای درک هنر است.

انواع جنبش‌های هنری منجر به تقسیم نقد هنری به رویکردهای مختلفی گردیده، که هر کدام با استفاده از معیارهای مختلف خودشان به قضاوت بر روی آثار هنری می‌پردازند. رایج‌ترین این تقسیم‌بندی‌ها در حوزهٔ نقد، تقسیم آن به نقد و ارزیابی تاریخی (شکلی از تاریخ هنر) و نقد معاصر از کار توسط هنرمندان زنده‌است.

با وجود پیش‌داوری‌ای که می‌گوید نقد هنری فعالیت بسیار کم‌خطرتری نسبت به تولید آثار هنری است، با گذشت زمان نظرات در باب هنر فعلی روزگار همواره مورد اصلاحات شدید قرار می‌گیرد. منتقدان گذشته اغلب به دو دلیل مورد تمسخر قرار می‌گرفتند: یا برای هم طرفداری از هنرمندان روزگار خود (مانند نقاشان آکادمیک در اواخر قرن ۱۹) یا رد هنرمندان روزگار که مورد تکریمند (مثل اوایل کار امپرسیونیست‌ها). بعضی از جنبش‌های هنری که توسط منتقدان با عناوین بی‌ارزش نام‌گذاری شده بودند، آن نام‌ها بعدها توسط هنرمندان سبک به عنوان یک نوع نشان افتخار استفاده می‌شد (به عنوان مثال امپرسیونیسم، کوبیسم) و اصل معنای منفی به فراموشی سپرده می‌شد.

معروف است که جان راسکین یکی از نقاشی‌های جیمز مک‌نیل ویسلر، یعنی «منظر شب در سیاه و طلا: سقوط فشفشه»، را با «پرتاب یک قوطی رنگ به سمت صورت عموم مردم» مقایسه کرد.

هنرمندان اغلب روابط بدی با منتقدان خود را داشته‌اند. هنرمندان معمولاً نیاز به نظر مثبت منتقدان دارند تا آثارشان مشاهده و خریداری شود؛ متأسفانه برای هنرمندان، تنها نسل‌های بعدی ممکن است آثارشان را درک کنند.

امیل زولا

امیل ادوار شارل آنتوان زولا (فرانسوی: Émile Édouard Charles Antoine Zola; زاده ۲ آوریل ۱۸۴۰- درگذشته ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲) رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و روزنامه‌نگار فرانسوی، مهم‌ترین نمایندهٔ مکتب ادبی ناتورالیسم و عامل مهم در گسترش تئاتر ناتورالیستی بود. او همچنین از چهره‌های برجسته در آزادی سیاسی فرانسه بود و در تبرئهٔ افسر ارتش فرانسه، آلفرد دریفوس از اتهام خیانت نقش اساسی داشت که سر تیتر روزنامه‌های مشهور آن زمان بود، زولا به دلیل حمایت از دریفوس و محکوم کردن عمل دادگاه و اعتراض به آن، مقاله‌ای را تحت عنوان من متهم می‌کنم...! نوشت که برای مدتی به تبعید او انجامید، زولا برای اولین و دومین جایزهٔ نوبل ادبیات به سال ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ نامزد بود اما موفق به کسب این جایزه نشد.

زولا سال ۱۸۴۰ در پاریس به دنیا آمد. پدرش، فرانسوا زولا،یک مهندس ایتالیایی بود. با همسر فرانسوی خود، امیلی اوبر و خانواده به (Aix-en-Provence) در جنوب فرانسه نقل مکان کردند زمانی که امیل سه ساله بود. چهار سال بعد در سال ۱۸۴۷، پدر مرد و او و مادرش را با حقوق ناچیز بازنشستگی تنها گذاشت. در سال ۱۸۵۸، زولاها به پاریس نقل مکان کردند، جایی که دوست دوران کودکی امیل، پل سزان نقاش به او پیوست. زولا نویسندگی را در سبک  عاشقانه آغاز کرد. مادر وی برای امیل رشتهٔ قانون را در نظر گرفته بود، اما او در امتحاناتش رد شد.

قبل از دستیابی به موفقیت به عنوان نویسنده، زولا به عنوان کارمند در شرکت حمل و نقل کار می‌کرد، و سپس در بخش فروش برای یک ناشر (Hachette). وی همچنین برای روزنامه‌های سیاسی مطلب می‌نوشت. به عنوان یک خبرنگار سیاسی زولا نفرتش را از ناپلئون سوم، که از موقعیتش سوء استفاده می‌کرد مخفی نکرد.

امیل زولا در سال ۱۸۶۷ و هنگامی که در کار روزنامه‌نگاری بود، نخستین رمانش را منتشر کرد. زولا با انتشار این رمان که ترز راکن نام داشت توانست خود را به عنوان نویسنده‌ای توانمند معرفی کند.  رمان حکایت زنی به نام ترز را روایت می‌کند که با همدستی مردی که عاشق اوست، شوهرش را می‌کشد و سپس هر دو خود را در برابر دیدگان مادر شوهر ترز به آتش می‌کشند.

امیل زولا در تاریخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲ بر اثر مسمومیت با منوکسید کربن و خفگی ناشی از آن در پاریس درگذشت.

Emile Zola 1902.jpg

بووار و پکوشه

بووار و پکوشه (انگلیسی: Bouvard et Pécuchet) اثری ناتمام از نویسندهٔ شهیر فرانسوی، گوستاو فلوبر است که یک سال پس از مرگ نویسنده به سال ۱۸۸۰، در تاریخ ۱۸۸۱ چاپ گردید.
BouvardAndPecuchet.JPG

مادام بوواری

مادام بوواری (به فرانسوی: Madame Bovary) نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجسته‌ترین آثار او به‌شمار می‌آید.

فلوبر بعد از نوشتن اثری به نام وسوسه سن آنتوان از دوستان منتقد خود، ماکسیم دوکان و لویی بونه، دعوت کرد تا داستان را برای آن‌ها بخواند، ولی آن دو، داستان را اثر بدی برشمردند و به او پیشنهاد کردند که داستان دیگری دربارهٔ دلونه، از آشنایان آنها، بنویسد. بر این اساس، فلوبر شروع به نوشتن داستان مادام بوواری کرد و سعی کرد که داستان را براساس شخصیت‌های واقعی بنویسد و با استفاده از مشاهدات و ذهن خود وقایع را در طول داستان گسترده کند. برای مثال اما بوواری همسر دلونه است.

نگارش مادام بوواری از سپتامبر ۱۸۵۱ تا آوریل ۱۸۵۶ به مدت پنج سال در کرواسه طول کشید. در این مدت فلوبر روزانه بیش از چند خط نمی‌نوشت و مرتب مشغول ویرایش نوشته‌های پیشین بود و هرآنچه را بر کاغذ می‌آورد با صدای بلند برای خود می‌خواند. او برای غنا بخشیدن به داستان علاوه بر بیان داستان اصلی، به بیان چند خاطره و چگونگی ارتباطش با لوئیز کوله پرداخته‌است. او که بسیار با شخصیت مادام بوواری هم‌ذات‌پنداری می‌کرده‌است، در نامه‌ای گفته‌است که هنگام نوشتن صحنه سم خوردن اما بوواری، مزه آرسنیک را در دهان خود احساس می‌کرده‌است.

Madame Bovary 1857 (hi-res).jpg